
کتاب 33 استراتژِی جنگ
معرفی کوتاه کتاب 33 استراتژی جنگ:
«زندگی انسان روی زمین، شبیه یک نبرد است.»
ما برای صلح آموزش دیدهایم و برای برقراری آن آمادهایم؛ اما برای آنچه در دنیای واقعی انتظارمان را میکشد، یعنی جنگ، آمادگی نداریم. همۀ ما در مقابل خود، رقبایی خواهیم داشت. فضای جهان بهطور فزایندهای حالت رقابتی پیدا کرده است. در سیاست، تجارت و حتی هنر، با حریفانی روبهرو هستیم که برای دستیابی به برتری، دست به هر کاری میزنند. باوجوداین، از همه نگرانکنندهتر و پیچیدهتر، نبرد با کسانی است که در ظاهر، دوست و طرفدار ما هستند؛
بدون تردید، راهکارهای مطرحشده در کتاب 33 استراتژی جنگ، برای کسانی کارساز خواهد بود که در پی کسب موفقیت در تمام حوزههای زندگی خود هستند. . با خواندن این کتاب، فشردهای از استراتژیهای مورداستفاده توسط موفقترین رهبران نظامی جهان را خواهید آموخت که در زندگی روزمره و خارج از میدان نبرد نیز به کار خواهند آمد.

معرفی کامل کتاب 33 استراتژی جنگ:
جهانی که در آن زندگی میکنیم، سرشار از ماجراهای گوناگون است. این رویدادها گاهی خوب و شیرین هستند و گاهی تلخ و دردناک. همۀ انسانها در زندگی با اتفاقات گوناگون روبهرو میشوند و نمیتوان کسی را پیدا کرد که تمام زندگیاش فقط در صلح و روشنایی سپری شده باشد. درحقیقت، از نبرد راه گریزی نیست و حتی گاهی برای رسیدن به صلح هم باید جنگید؛ اما جنگیدن و جنگجو بودن، یعنی تبدیلشدن به یک استراتژیست که فراتر از زمان حال را میبیند و برای زندگی ارزش بسیار زیادی قائل است.
از نظر افرادی که از نبرد بیزار هستند، دشمن یا وجود ندارد یا اگر هم وجود داشته باشد، باید فرسنگها از آن فاصله گرفت؛ زیرا این تنها راه پایاندادن به دشمنیهاست؛ اما بهعنوان یک استراتژیست باید یاد بگیرید نگاه عمیقتری به مفهوم نبرد، صلح، دوست و حتی دشمن داشته باشید. درواقع، وجود دشمن در زندگی، مزیتهایی هم دارد: نبرد با دشمن مثل شرکت در کلاسهای عملی است و از طریق جنگیدن با افراد یا حتی چیزهایی که دشمن شما به شمار میروند، تفاوت بین رفتار مفید و مضر را میآموزید. همچنین، وجود یک دشمن، به شما انگیزهای برای حرکتکردن و تغییر وضعیت کنونی میدهد. او ناخواسته به شما کمک میکند باورهایتان را محکم و در یکجهت مشخص، شروع به حرکت کنید. دشمن یک معیار است؛ چیزی که خودتان را با آن میسنجید و نقاط ضعف و قوتتان را با توجه به آن میشناسید. یک استراتژیست بدون دشمن، فروتنی را از یاد میبرد، به خودش مغرور میشود و تا جایی پیش میرود که زمینۀ شکست خودش را فراهم کند.
همۀ ما این مصرع معروف را شنیدهایم که میگوید: «توانا بود هرکه دانا بود»؛ اما در میدان نبرد، جایی که همۀ شعارها و دستورالعملها چهرۀ واقعی خود را نمایش میدهند، دانستن یک چیز، توانایی انجام آن را در اختیارمان قرار نمیدهد. در بیشتر مواقع، ما دانش موردنیاز را برای رویارویی با نبردهای کوچک و بزرگ زندگی در اختیار داریم؛ اما چیزی که کمبود آن، ما را به فردی شکستخورده تبدیل میکند، نداشتن درک درست از شرایط کنونی و ناتوانی در هماهنگشدن با لحظۀ حال است. گاهی لازم است در مقام استراتژیستِ زندگی خود، برخی از دستورالعملها، توصیهها و حتی حقیقتها را نادیده بگیریم؛ چون این تنها راهی است که میتوانیم برای لحظۀ حال و نبردی که اکنون پیش رویمان قرار دارد، تصمیم درستی اتخاذ کنیم.
بزرگترین دشمن شما، نه در میدان نبرد، بلکه در وجود خودتان قرار دارد. شما بزرگترین، خطرناکترین و درندهترین دشمن خودتان هستید. شما زمان گرانبهایتان را صرف انجام کارهای بیهوده میکنید و فرصتهای ناب زندگی را به بهانههای پوشالی از دست خودتان درمیآورید. برای اینکه استراتژی جنگ را به کار بگیرید و بزرگترین دشمن خود را به بهترین دوستتان تبدیل کنید، باید به او یادآوری کنید نفسکشیدن در این کالبد، ابدی نیست و روزی مرگ، آزادی زیستن را از چنگتان بیرون میآورد. سپس او را به سمت لحظههای ارزشمند حال هدایت کنید. مرگ، بزرگترین انگیزه برای زندگیکردن است؛ از قدرت آن برای تجربۀ یک زندگی عمیق بهره بگیرید. یک استراتژیست، زمانی میتواند قدمهای درستی بردارد که ذهنش در زمان حال زندگی کند. داشتن حضورذهن به او قدرت دیدن حقیقت ماجراها را فراتر از احساسات ضدونقیض پیرامون آن میدهد. یادتان باشد، همانقدر که داشتن حضورذهن خوب است، حفظ تعادل در استفاده از آن نیز اهمیت دارد.

بدون تردید، راهکارهای مطرحشده در کتاب 33 استراتژی جنگ، برای کسانی کارساز خواهد بود که در پی کسب موفقیت در تمام حوزههای زندگی خود هستند. زندگی روزمره و دنیای کسبوکار، شباهت بسیار زیادی با میدان نبرد دارد؛ فضایی که در آن، هریک از طرفین برای کسب منافع بیشتر، به رقابت و مبارزۀ جدی با یکدیگر میپردازند. اگر به دنبال راهکارهایی برای رسیدن به موفقیت در زندگی شخصی و حرفهای خود هستید، مطالعۀ کتاب 33 استراتژی جنگ را به شما توصیه میکنیم. با خواندن این کتاب، فشردهای از استراتژیهای مورداستفاده توسط موفقترین رهبران نظامی جهان را خواهید آموخت که در زندگی روزمره و خارج از میدان نبرد نیز به کار خواهند آمد.
شرح تکمیلی و معرفی جامع کتاب 33 استراتژی جنگ:
ما در فرهنگی زندگی میکنیم که ارزشهای دموکراتیک، یعنی رفتار منصفانه با همه، اهمیت هماهنگی با یک گروه و آشنایی با نحوۀ همکاری با دیگران را ترویج میکند. از همان کودکی به ما آموختهاند کسانی که در ظاهر، تهاجمی و ستیزهجو هستند، بهای آن را در زندگی اجتماعی با عدم محبوبیت و انزوا میپردازند. هنجارهایی مانند هماهنگی و همکاری، با روشهای ظریف و نهچندان ظریف در جامعه تداوم مییابند؛ یعنی از طریق کتابهایی دربارۀ چگونگی موفقیت در زندگی و همچنین، از طریق فضای دلپذیر و صلحآمیز و در آخر، از طریق مفاهیم درستی که افراد پیشرو در جهان، برای عموم مردم ارائه کردهاند. مشکل اینجاست که ما برای صلح آموزش دیدهایم و برای برقراری آن آمادهایم؛ اما برای آنچه در دنیای واقعی انتظارمان را میکشد، یعنی جنگ، آمادگی نداریم.
«زندگی انسان روی زمین، شبیه یک نبرد است.»
کتاب مقدس، باب 7، آیۀ 1
«اگر صلح میخواهید، برای جنگ آماده شوید.»
وجتیوس ، قرن چهارم
این جنگ در چندین سطح وجود دارد و بدیهی است که همۀ ما در مقابل خود، رقبایی خواهیم داشت. فضای جهان بهطور فزایندهای حالت رقابتی پیدا کرده است. در سیاست، تجارت و حتی هنر، با حریفانی روبهرو هستیم که برای دستیابی به برتری، دست به هر کاری میزنند. باوجوداین، از همه نگرانکنندهتر و پیچیدهتر، نبرد با کسانی است که در ظاهر، دوست و طرفدار ما هستند؛ کسانی که ظاهراً در راستای اهداف گروه عمل میکنند و رفتاری کاملاً دوستانه و مطلوب دارند؛ اما پشت سرمان کارشکنی میکنند و از گروه برای پیشبرد اهداف خودشان بهره میبرند. برخی دیگر که تشخیص آنها بسیار دشوار است، بهطور نامحسوس، تهاجم منفعل دارند، در ظاهر دست کمک بهسوی ما دراز و احساس گناه را بهعنوان یک سلاح مخفی به ما القا میکنند. در ظاهر همهچیز آرام به نظر میرسد؛ اما در باطن همه کار خودشان را میکنند و این پویایی، خانوادهها و روابط را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. شاید فرهنگ ما این واقعیت را انکار کند و تصویر خوشایندتری ارائه دهد؛ اما ما آن را میشناسیم و با زخمهایی که در نبرد خوردهایم، آن را به یاد میآوریم.
البته نمیتوان گفت ما موجودات پستی هستیم که نمیتوانیم به آرمانهای صلح و ازخودگذشتگی پایبند بمانیم، بلکه از آنچه در واقعیت هستیم، راه گریزی نداریم. همۀ ما انگیزههای تهاجمی داریم که نادیدهگرفتن یا سرکوب آنها، غیرممکن است. در گذشته، افراد میتوانستند انتظار داشته باشند که یک گروه (دولت، خانواده، شرکت) از آنها مراقبت کند؛ اما امروزه شرایط فرق کرده و در این دنیای بیاعتنا، ما باید قبل از هر چیز به فکر خود و منافعمان باشیم. آنچه ما به آن نیاز داریم، آرمانهای غیرممکن و غیرانسانیِ صلح و همکاری و سردرگمی حاصل از آنها نیست، بلکه دانش عملی دربارۀ نحوۀ مواجهه با درگیریها و نبردهای روزانه است. این دانش بدان معنا نیست که چگونه برای بهدستآوردن چیزی که میخواهیم یا دفاع از خود، قدرتمندتر عمل کنیم، بلکه به این معناست که چگونه در درگیریها، عملکرد منطقیتر و استراتژیکتری داشته باشیم و بهجای انکار یا سرکوب انگیزههای تهاجمی خود، آنها را در مسیر درست هدایت کنیم. اگر یک هدف ایدئال برای ما وجود داشته باشد، تبدیلشدن به جنگجوی استراتژیک است؛ یعنی مرد یا زنی که با مانورهای ماهرانه و هوشمندانۀ خود، از پس موقعیتهای سخت و افراد دردسرساز برمیآید.
«استراتژی، چیزی بیش از یک دانش است؛ استراتژی یعنی بهکارگیری دانش در زندگی واقعی و توسعۀ فکری برای کنارآمدن با موقعیتهایی که همیشه درحال تغییر هستند؛ یعنی هنر خوب عملکردن زیر فشار سختترین موقعیتها.»
هلموت فن مولتکه، 1800-1891
بسیاری از روانشناسان و جامعهشناسان چنین استدلال کردهاند که بیشتر مشکلات ما تنها از طریق درگیری حل میشود. موفقیت و شکست ما در زندگی تا حد زیادی به نحوۀ مواجهۀ ما با تعارضات اجتنابناپذیری بستگی دارد که در جامعه با آن روبهرو میشویم. روشهای رایجی که مردم برای مواجهه با تعارضات در پیش میگیرند (تلاش برای جلوگیری از هرگونه درگیری، احساساتی شدن و مخفیکردن، حیلهگری و فریبکاری)، همگی در بلندمدت نتیجۀ معکوس دارند؛ زیرا روشهای منطقی و آگاهانه نیستند و در اغلباوقات باعث بدترشدن موقعیت میشوند. جنگجویان استراتژیک، عملکرد بسیار متفاوتی دارند. آنها به اهداف بلندمدت خود فکر میکنند، میدانند کدام نبردها اجتنابناپذیرند و از کدام نبردها باید اجتناب کرد. آنها میدانند چگونه احساسات خود را کنترل و هدایت کنند. اگر مجبور به مبارزه شوند، این کار را با مانورهای غیرمستقیم و ظریف انجام میدهند، بهطوریکه ردیابی عملیاتشان، غیرممکن باشد. بهاینترتیب، میتوانند فضای بیرونی آرامی برای خودشان دستوپا کنند.
ایدۀ مبارزۀ عقلانی از جنگ سازمانیافته نشئت میگیرد، جایی که هنر استراتژی، ابداع و اصلاح شده است. درابتدا، نبردها اصلاً استراتژیک نبودند. نبرد میان قبایل، بسیار وحشیانه بود؛ نوعی آیین خشونتآمیز که در آن، افراد میتوانستند شجاعت خودشان را به رخ دیگران بکشند؛ اما با تکامل قبایل و گسترش آنها به ایالتهای کشور، مشخص شد جنگ هزینههای پنهان زیادی دربردارد و عملکرد کورکورانه میتواند حتی برای طرف پیروز نیز، فرسودگی و نابودی به دنبال داشته باشد؛ پس نبردها باید به شکل منطقیتری صورت بگیرند.
کلمۀ «استراتژی» از واژۀ یونانی «strategos» بهمعنای «رهبر کل ارتش» گرفته شده است. استراتژی در این معنا، هنر فرماندهی کل ارتش را دربرمیگیرد که شامل تصمیمگیری دربارۀ استقرار تشکّلها، شیوۀ نبرد و استفاده از مانورهای مختلف برای دستیابی به برتری است. با پیشرفت این دانش، رهبران نظامی دریافتند هرچه بیشتر فکر کنند و از قبل برنامهریزی داشته باشند، امکان موفقیتشان بیشتر خواهد بود. استراتژیهای جدید به آنها اجازه میداد، ارتشهای بزرگتری را شکست دهند؛ درست همانطور که اسکندر مقدونی در نبردهای خود مقابل ایرانیها پیروز شد. رویارویی با مخالفان زیرکی که از استراتژی استفاده میکردند، فشار مضاعفی بر آنها ایجاد کرد؛ چون ژنرالها مجبور بودند نسبت به طرفمقابل، استراتژیکتر، غیرمستقیمتر و هوشمندانهتر عمل کنند. با گذشت زمان و به دلیل ابداع استراتژیهای جنگی بیشتر، هنرهای فرماندهی نیز بهطور پیوسته پیچیدهتر شد.
اگرچه کلمۀ «استراتژی» ریشۀ یونانی دارد، این مفهوم در همۀ فرهنگها و در تمام دورهها، رایج بوده است. مفاهیمی مانند اصول بنیادین چگونگی مواجهه با حوادث اجتنابناپذیر جنگ، نحوۀ طراحی نقشۀ نهایی و چگونگی سازماندهی ارتش را میتوان در کتابچههای راهنمای جنگ از چین باستان تا اروپای مدرن یافت. تکنیکهای ضدحمله، مانور جناحی یا پوششی و هنرهای فریبکاری در ارتش چنگیزخان مغول، ناپلئون و شاه زولو شاکا، رایج بوده است. درمجموع، این اصول و استراتژیها، نشاندهندۀ نوعی خِرد نظامی جهانی است؛ مجموعهای از الگوهای تطبیقپذیر که میتواند شانس پیروزی را افزایش دهد.
«فرزندانم! استراتژی خود را توسعه دهید تا به پیروزی دست یابید. استراتژی در مقایسه با قدرت جسمی، هیزمشکن بهتری میسازد. وقتی باد مخالف میوزد، این استراتژی است که کشتی را در آبهای متلاطم، به سلامت به مقصد میرساند. ارابهسواران با استراتژی، برنده میشوند. یک ارابهران، به اسب و ارابۀ خود اعتماد میکند و در تمام طول مسیر، بدون آنکه اسبش را مهار کند، اینطرف و آنطرف میرود؛ اما مردی که میداند چطور با اسبهای کمتر پیروز شود، به هدف چشم میدوزد و از همان ابتدا افسار اسب را محکم در دست میگیرد.»